جدیدترین اخبار از امضای الکترونیکی یک یادداشت تفاهم (MOU) میان دولت دونالد ترامپ و مهرههای جمهوری اسلامی نشان میدهد که برخلاف ادعاهای تبلیغاتی رژیم، آنچه رخ داده یک «توافق نهایی، جامع و پایدار» نیست. این سندِ حدوداً یکونیم صفحهای که با میانجیگری پاکستان تنظیم و اخیراً به صورت دیجیتالی و مخفیانه به امضای طرفین رسیده و قرار است روز جمعه بهطور رسمی رونمایی شود، بیشتر به یک «اماننامه موقت» و اضطراری شباهت دارد؛ فرصتی تاکتیکی که به بقایای هراسانِ رژیم اجازه میدهد برای مدتی از «سوراخ موشهای خود» بیرون بیایند تا سرنوشتی مشابه سردارانِ نقطهزنی شدهشان پیدا نکنند.
۱. تفاهمنامهای لرزان؛ امضای الکترونیکی برای یک آتشبس ۶۰ روزه
این توافق که به صورت الکترونیکی و بدون عکسهای یادگاری مرسوم دیپلماتیک امضا شده، یک سند موقت برای خریدن زمان است. مفاد فاش شده (مانند تمدید ۶۰ روزه آتشبس و بازگشایی موقت تنگه هرمز در برابر تعلیق مشروط برخی تحریمهای نفتی) نشان میدهد که هسته اصلی بحران همچنان دستنخورده باقی مانده است.
مهمترین اختلافات میان دو طرف شامل موارد زیر است که هیچ توافق قطعی روی آنها صورت نگرفته:
- سرنوشت غنیسازی اورانیوم: (که ترامپ مدعی خروج مواد از ایران است و تهران آن را رد میکند)
- برنامه موشکی و پهپادی جمهوری اسلامی
- سازوکارهای نظارتی سختگیرانه بینالمللی
نکته کلیدی: ادعای دسترسی فوری رژیم به صندوق ۳۰۰ میلیارد دلاری بازسازی، صرفاً یک هویج تعلیق شده است که اجرای آن به رفتار رژیم در این ۶۰ روز بستگی دارد. خود ترامپ صراحتاً تهدید کرده که «اگر رفتارشان را اصلاح نکنند، دوباره روی سرشان بمب میریزیم.» این نشان میدهد سند روز جمعه، نه یک صلح پایدار، که یک تنفس مصنوعی شکننده است.
۲. راهاندازی جنگ؛ برای چه و به چه قیمتی؟
بزرگترین تناقض این روزها در ذهن افکار عمومی این است: اگر قرار به چنین تسلیمنامه و امضای دیجیتالی بود، چرا اصلاً جنگ را شروع کردید؟ بعد از ماهها درگیری، سقوط بیسابقه ارزش پول ملی، نابودی زیرساختها و کشته شدن دهها فرمانده ارشد سپاه در حملات نقطهزن، رژیم به همان نقطهای برگشته که پیش از جنگ از آن فرار میکرد. هیچچیز درست نشده، بلکه ابعاد فروپاشی اقتصادی و اجتماعی بسیار بدتر شده است.
در این میان دو سناریوی جدی مطرح است:
- پروژه حذف فیزیکی تندروها: آیا این جنگ صرفاً سناریویی برای پاکسازی مهرههای سرسخت و سرکوبگر نظام بود؟
- توطئه قالیباف برای تصاحب قدرت: این فرضیه بهشدت تقویت شده که محمدباقر قالیباف به عنوان امضاکننده و پیشبرنده اصلی این تفاهم دیجیتال، از شرایط جنگی و حذف سرداران سپاه استفاده کرد تا رقبای خود را به حاشیه براند و به آرزوی دیرینهاش یعنی صندلی اول قدرت و رهبری نظام برسد.
۳. اماننامهای در سایه مرگ رهبر و ابهام در زنده بودن جانشین
وضعیت داخلی رژیم بهوضوح نشاندهنده یک بحران عمیق، بیسابقه و مرگبار در راس هرم قدرت است. واقعیت ناگفته این است که علی خامنهای کشته شده و رژیم بیش از ۱۲۰ روز است که پیکر او را در یخچال نگه داشته و هنوز جرأت نکردهاند او را به خاک بسپارند؛ چرا که هراس از فروپاشی آنی شیرازه نظام، تمام وجودشان را فراگرفته است.
از سوی دیگر، ادعای انتصاب مجتبی خامنهای به عنوان جانشین، تلاشی مذبوحانه برای پر کردن این خلاء قدرت است. اما این «رهبر مقوایی» جدید، خود در پردهای از ابهام قرار دارد؛ تا این لحظه حتی یک ویدیو، پیام صوتی زنده یا نشانهای ملموس از او منتشر نشده و زنده بودن خود او نیز زیر سؤال است. در واقع، بقایای نظام یک شبح غایب را به عنوان رهبر جلو فرستادهاند.
این اماننامه موقت ۶۰ روزه که قرار است روز جمعه رسماً رونمایی شود، بیش از آنکه منافع ملی ایران را تامین کند، به بقایای وحشتزده رژیم فرصت میدهد تا در فضای کمفشارترِ حاصل از آتشبس، سرپوشی بر مرگ خامنهای بگذارند، از شوک ترورهای پیاپی خارج شوند و به این نمایش جانشینیِ مبهم و مقوایی ادامه دهند.
نتیجهگیری
آنچه به صورت الکترونیکی میان واشینگتن و بقایای سرگردان جمهوری اسلامی امضا شده و روز جمعه نمایش رسانهای آن اجرا میشود، دستاوردی برای مردم ایران ندارد. این سند تنها یک تنفس مصنوعی موقت به جریانی است که برای حفظ بقای خود و ترس از ترور شدن، حاضر به واگذاری تمام دستاوردهای ادعاییاش شده است. تفاهمنامهای که قالیباف پشت آن ایستاده، لرزانتر از آن است که بتواند رژیمِ بیسر و لرزان را از ابربحرانهای پیش رو نجات دهد و تنها چند صباحی فروپاشی نهایی آنها را به تأخیر میاندازد.
کیارش معنوی

