کیارش معنوی:
در فضای پرتنش سیاسی امروز، زمزمههای احتمال توافق میان جمهوری اسلامی و دولت دونالد ترامپ، بیش از آنکه نشانهای از یک چرخش دیپلماتیک واقعی باشد، گواهی بر استیصال بیسابقه حاکمیت در تهران است. آنچه امروز شاهد آن هستیم، نه یک انتخاب استراتژیک، بلکه واکنشی منفعلانه به فشار خردکنندهای است که رژیم را تا لبه پرتگاه سقوط پیش برده است.
ریشههای استیصال: چرا حاکمیت به لرزه درآمده است؟
وضعیت امروز جمهوری اسلامی نتیجه مستقیم انباشت شکستهای راهبردی در سالهای اخیر است:
فروپاشی اقتصادی: اقتصاد ایران نه در آستانه بحران، بلکه در مرحلهای از فروپاشی ساختاری قرار دارد. نرخ تورم سرسامآور، کاهش شدید ارزش پول ملی و گسترش فقر مطلق، تابآوری ملی را به صفر رسانده و کنترل امور معیشتی را از دست حاکمیت خارج کرده است.
آتشفشان نارضایتی داخلی: فقدان مشروعیت سیاسی و بحران اقتصادی باعث شده است که احتمال قیام گسترده مردمی به بالاترین حد خود برسد. حاکمیت به خوبی آگاه است که هرگونه لغزش، جرقه انفجاری خواهد بود که طومار آنها را در هم میپیچد.
سایه تهدیدات نظامی: ترس از ضربات نظامی قاطع اسرائیل و آمریکا، خواب را از چشمان تصمیمگیران تهران ربوده است. آنها به خوبی میدانند که دیگر «سپر امنیتی» قابل اتکایی ندارند و در صورت بروز تقابل، زیرساختهای حیاتیشان هدف قرار خواهد گرفت.
فروپاشی «عمق استراتژیک»:شکست مفتضحانه بازوهای نیابتی
استراتژی دیرینهی جمهوری اسلامی برای حفظ بقا، انتقال میدان نبرد به فرسنگها دورتر از مرزهای ایران و استفاده از گروههای نیابتی به عنوان سپر امنیتی بود. اما امروز، این سپر به آهنپارهای تبدیل شده که دیگر نه محافظ رژیم، بلکه باری بر دوش آن است:
حزبالله لبنان: به عنوان «گل سرسبد» جریانهای نیابتی، امروز با ضربات جبرانناپذیری روبروست. نابودی بخش عمدهای از شبکه فرماندهی، از بین رفتن زرادخانههای استراتژیک موشکی و هدف قرار گرفتن زیرساختهای نظامی در لبنان، این سازمان را با بحرانی وجودی روبرو کرده است. این تنها یک باخت نظامی نیست، بلکه فروپاشی تصویرِ «قدرت شکستناپذیر» است که رژیم دههها برای آن هزینه کرده بود.
حماس: در جبهه غزه نیز، حماس با واقعیتی تلخ مواجه شد؛ فروپاشی عمده توان نظامی و حکمرانی. برای تهران، فروپاشی حماس به معنای از دست دادن اهرم فشاری است که میتوانست در مذاکرات بینالمللی از آن استفاده کند. انزوای بیش از پیش این گروهها نشان داد که سیاست «هزینهکردن از جیب مردم ایران»، نه تنها امنیت نیاورد، بلکه رژیم را در برابر ضربات مستقیم کاملاً آسیبپذیر کرد.
استراتژی «وقتکشی»: قمار روی انتخابات آمریکا
تمایل جمهوری اسلامی به یک توافق یا آتشبس احتمالی ۶۰ روزه، نه از سرِ صلحخواهی، بلکه یک تاکتیک کهنهشده برای «وقتکشی» است. سیاست رژیم همواره پرش از ستونی به ستون دیگر برای خرید زمان بوده است. آنها با نگاه به تقویم سیاسی آمریکا، امید دارند که با ایجاد یک فضای تعلیقی، به انتخابات کنگره آمریکا برسند؛ به این امید واهی که تغییری رخ دهد و با بازگشت احتمالی سیاستهای دموکراتها، راه نجاتی برای بقای خود بیابند. این یک بازی خطرناک است که تنها عمر فروپاشی را برای مدتی کوتاه به تاخیر میاندازد.
تضاد درونی: لرزش در میان وفاداران
این توافق احتمالی، حاکمیت را در یک قیچی قرار داده است:
از یک سو: فشار بدنه ایدئولوژیک و «ارزشیها» که مذاکره با «دشمن» را خیانت به مبانی انقلاب و فروپاشی ابهت نظام میدانند.

از سوی دیگر: جامعهای آزادیخواه که با نگاهی تردیدآمیز، اما امیدوار به فروپاشی، در انتظار فرصتی است تا با قیام خود، کار این اشغالگران را یکسره کند.
نتیجهگیری: طلوع اجتنابناپذیر نور بر تاریکی
هرگونه توافق و اتفاقی که بیفتد، تنها فروپاشی رژیم را اندکی دیرتر میکند، اما آن را از سرنوشت محتوم بازنمیدارد. ماهیت جمهوری اسلامی اساساً با تعامل پایدار بیگانه است و این توافق دوامی نخواهد داشت. در نهایت، این مردم ایران هستند که با ارادهی پولادین خود، بساط این نظام را برخواهند چید.
ایرانِ باستانی پس از ۴۷ سال اسارت، در انتظار بازگشت فرزندانش است تا دوباره ساخته و با شکوه شود. هرچه باشد، یک چیز روشن است: نور بر تاریکی پیروز است.
